اشک

اشک

اشک

اشک

چشایه باد کرده... سردرد ...الان که بیدار م  از دیشب چشایه  باد کرده و سردرد به جا مونده .به خاطر چی اونقدر اشک ریختم ؟ به خاطر یه حرف کوچولو ؟ من تازگیا زیادی نازک نازنجی شدم یا غم و مشکلات زیادی تلمبار شده تو دلم؟ کدووم نمیدونم ؟ولی صدات تو گوشمه . . دلداریات .. عشقت .. کلمهات .. درسته نمیتونستم دستاتو بگیرم ولی حسشون میکردم .. وقتی با اون صدایه مردونت بهم میگی  اروم باش انگار موادی بهم ترزیق میکنن وجودم اونقدر تو ارامش میره ..وقتی تو هستی صدات هست دستات هست انگار هیچ کس نمیتونه یعنی انگار کسی جرات نمیکنه منو اذیت کنه من بهترین نعمت خدا رو دارم انگار خدا تورو به دنیا اورده که دنیایه من باشی تکیه گاه من باشی ... ( خدا جونم ممنونم )

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه هیچ

درود مهربان سپاس از شما حس خود را خوب بیان می کنید . امید که هدفمند باشه و پایدار . همیشه ات آنیسا

سایه هیچ

درود مهربان سپاس از شما حس خود را خوب بیان می کنید . امید که هدفمند باشه و پایدار . همیشه ات آنیسا

sf16

سلام میدونم چی میگی ولی وضعه من از توام بدتره...قدرشو بدون که داریش که ماله خودته و هیچکس دیگه ای نمیتونه نزدیکش بشه...که اونم تورو میخواد و به جز تو به فکر هیچ کس نیست... قدر لحظاتت رو بدون همین که پیشهته و آرومت میکنه خودش یه دنیا می ارزه. پس اگه جای من یودی چیکار میکردی؟؟ منی که فقط با یادش زندم و به امید روزی که منو بخواد و بشه فقط ماله خودم...!!!

ایوب

فقط میگمم الهی گاهی نگاهیییییییییییییییییییییییییییییی

آّبجی مریم

سلام دوست عزیزم خوبی؟ دلم برات تنگ شده ببخش که این روزها دیر میام اخه کار تایپم زیاد هست با یه آپ جدید منتظرتم زودی بیا خوشحالم می کنی با تشکر [گل][ماچ][گل]

طلیعه

[گل]

sf16

آره دیگه دارم همین کارو میکنم ولی امیدم با نا امیدی کامله. این آدمی که من میشناسم... ولی من هنوزم صبر کردم به امید اینکه یه روزی باید...!!