روز اشنايی من و او به همين سادگی تمام شد

و امدنت...............۴ سال پيش دقيقا همين روز اومدی و امروز دلم می خواست.........هالا.تو اومدی با ساده ترين سلام با پاکترين لبخند وجودم را به اسارت گرفتی و تو اومدی  عميق ترين نگاه را از ميان چشمانت بر ساحل قلبم نشاندی..تو اومدی با گرميه خورشيد وار  طلوع ارزوهايم را حک کردی..اما؟ سر انجام طوفان حسادت قاصدک زندگيم را به يغما برد.تو رفتی من در سوگ رفتنت در ميان فراموشی ها گم شدم. اری تو فراموش کردی و من حسرت ديدارت را با فرو ريختن اشکهايم به دست غربت می سپارم.............۲۳/۹/۱۳۸۱

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد اميرخانی

سلام دوست عزيز / وبلاگ زيبايی داری . تبريک می گم . ايشاالله موفق باشی.

hamid

سلام. بخاطر حرف شما اسم وبلاگم را تغییر دادم. مثل دفعه قبل يک سر هم به من بزن. يک کمی درد و دل کردم. شايد آروم شدم.

محسن«دردهای تنهایی»

سلام..........................چقدر غمگين نوشتی...........متاسفم که اينقدر دير به بلاگت اومدم.شاد باشی............................محسن

خاکشیر

سلام. ممنون که به خاکشير سر زدی. ... بلاگ قشنگی داری ... موفق باشی. ... کريسمس مبارک

kiya

سلام خوبی ...تنها جان من آپ کردم منتظرتم ...فعلا

tanha

سلام...خسته نباشيد...اولين بارمه که اينجا ميام...از نوشته ها و شعرهايی که اينجا ديدم لذت بردم...نميدونم شعرها از خودتونه يا نه به هر حال زيبا و خوندنی بودند...اگه بتونيد لابه لای نوشته هاتون هم چند تا عکس بذاريد جذابتر و زيباتر هم ميشن...راستی اينو بايد بگم که عشق رسيدن نيست...يا دقيقتر بگم عشق تجارت نيست، عاشق فقط می بخشد بدون هيچ خسابو کتابی و از اين رهگذر لذت می برد...همين که او زنده باشد..نفس بکشد و زندگی کند تو به عشق خويش رسيده ای....هميشه سبز و خوش باشيد

mana

سلام دوست من .. مطالبت رو خوندم .. چه غمگين .. هنوز تجربه ای نداشتم .. اميدوارم هم اینجوری شو نداشته با شم .. چون اصلا طاقتشو ندارم !! اميدوارم بتونی با اين موقعيت کنار بيای و يه تجربه ی قشنگ از اين حالو هوا درت بياره !‌.. از آشنايی با تو خوشحال شدم .. بازم سر بزن دوست من !

اندوه تنهایی

چرا به همين سادگی تموم شد ؟ چرا ...من هم تنهام اما نه از اون تنهاهاها

kiya

سلام خوبی بسيار خوب و روان نوشته بودی ممنون از نوشته خوبت ...من آپ کردم ..منتظرتم ...فعلا