برا همکلاسيه خودم

اين متنم برا خوده خودت ميدونم كه ميخوني ::::::::::::::::: <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

....... ميدونم همه چي برام تا اون روز ارزون بود زير پام همه چي بي ارزش بود .. حالا ديگه بعد حرفاش واسم يه چيزايي قيمت داشت ... سر قفلي اش گرون بود ! يه بار ديگه فهميدم دل دارم .. فهميدم هنوزم كه هنوزه زياد سنگ دل نشدم ... دنياي سياهه من رنگي به خودش گرفت . دارم ياد ميگيرم از عاشقي نترسم چون اونم نميترسه .....فقط ترسم از اينكه به يه كوچه بن بست برسم نه راه پس داشته باشم نه پيش ! اخه وقتي

تنها بودم وقتي اسمونو نيگا ميكردم حداقل يه ستاره پيدا ميشد تا گرمم كنه .. تا نذاره از ترسه تنهايي سردم بشه ولي الان حتي يه سو ستاره بي اون گرمم نميكنه ... ميدونم تا چند ماه پيش با همه غريبه شده بودم دوس نداشتم با كسي حرف بزنم احساس ميكردم اسمون و زمين با هام دشمني دارن ... الان ديگه صبح ها با هزار تا مصيبت از خواب پا نميشم چون ميدونم يه كسي منتظرمه ... درسته گاهي وقتا اشكي تو چشام جا خوش ميكنه . ولي باكي ندارم چون ميخوام تا اخرش باهاش باشم .. تا اخر خط نميدونم كجاست ولي ميرم تا اخرش.... ميدوني برام چي جالبتره . من تا ديروزش وقتي حرف ميزدم دوستام بهم ميخنديدن به خاطر همون سخت حرف زدنم ... به  خاطر اينكه مثه يه پسر حرف ميزدم .. ولي نه انگار الان ديگه همشون فهميدن منم يه دختركم.... نميگم اخره دوست داشتنم يا اخر عاشقي من هنوز برا اينا اسمي پيدا نكردم ... ولي ميخوام بدوني

داري شعر زندگيم ميشي .. شعري كه ! بي خيال يه شعر هميشه تو ذهنه ادما جا خشك ميكنه ...

 

/ 0 نظر / 3 بازدید