خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

با صدای اف اف از خوشحالی دیونه میشم

 دیونگیم گل میکنه از لای پرده شماهارو نیگا میکنم یه لحظه به انتخاب خودم افرین میگم چقدر مردونگیتو دوس دارم چقدر طرز تگاتو دوس دارم ...

مامانت با صدای بلند میگه عروس گلم نمیخواد بیاد ؟ خودمو تو ایینه جمع و جور میکنم یه دستی به موهام میکشم و قدم برمیدارم نفسام به شماره میفته

در اتاق رو باز میکنم یه قدم دو قدم سه ... میام روبروت میشینم  ولی نیگام نیمکنی من که بدتر از تو از خجالت لبو میشم ..

بابات شروع میکنه به مقدمه چینی... قند تو دلم اب میشه یعنی واقعا من و تو میشیم مال همدیگه .. یعنی همه چی حل شد و همه رضایت دادن ... چشام پر اشک میشه زیر چشمی نیگات میکنم یه خنده ی قشنگی میکنی و یکی از sms که داده بودی یادم میاد : من عاشق همسرم هستم اگه یه روزی بهت خیانت کردم تنهات گذاشتم و ... دیگه مطمئن میشم خدایی تو اسمون نیست و عشق و زندگی پوچه

 

پن1: همه ی امیدامو و باورامو از بین بردی

پن2: 5 سال اون روز رو تو ذهنم تجسم میکردم تو عرض یه سال همه چیمو از دس دادم

پ ن 3: چرا تو همه چیز خدا رو مقصر میدونیم ؟ همه چیرو میندازیم گردن اون ؟ الان تکلیف چیه تو باورت شد که خدایی نیس یا هست و ما ادما نیستیم و همه چیرو از بین میبریم ؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago