خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

چشامو بستم تصورت کردم تیغ رو گذاشتم رو دستم مثه خودت ولی نبرید مثه مجنونایه عقل از سر پریده دنبال یه چیز برنده بودم دویدم سمت اشپزخونه استکان رو ورداشتم  محکم کوبیدم زمین شکست مثه من مثه خیلیا شکست  یه تیکشو ورداشتم گذاشتم رو رگم  هی کشیدم رو رگم مثه اون روز خودت......دردت اومده بود نه؟ اون روزی که من باورت نکردم اون روزی که مجبور شدی به سپید زنگ بزنی دردت اومد نه ؟ وقتی سپید زنگ زد استاد اومده بود ولی  تو هنوز کلاس نبودی سپید گفت یه چیزی میگم نترسی گفتم باشه سپید هی حرفو پیچوند اخرش داد زدم د بگو چی شده گفت رگشو زده خندیدم : نه بابا دروغه باور نکن  سپید گفت : میگه اگه باورتون نمیشه بیایین نصف راه من تو ماشینم

دیگه دلهره به جونم افتاد اخه تو عزیزم بودی همه ی نفسم بودی زودی زنگ زدم درد داشتی دیدم راستی دردت از چی بود ؟ از سوز رگهات یا از ناباوریه من؟

خودمو رسوندم بهت هر طوری بود با هر ترسی بود اومدم پیشت ..دراز کشیده بودی همه جا خون بود خون تو خون عزیزترینم .. اشکی نریختم دلم مثه دستت خونی شد ..میدونی الان که دارم فکر میکنم اون لحظه بهترین لحظه ی عمرم بود وقتی تو رو بغل کردم وقتی حس کردم چقدر برات مهمم  حتی وقتی دستتو شستم وقتی ضدعفونیش کردم وقتی میگفتم بریم دکتر اعتراض میکردی ... من قربونت برم دردت اومده بود نه ؟ میدونم دردت اومده بود .. یه چند تایی قرص هم تو اب حل کردم تا راه برگشتی نباشه تا کمکی باشه .. یه بار دیگه خرد شده هاییه استکان رو روو رگم میزارم هی میکشم  لیوان قرصها رو میگیرم دستم  با اون چشایه عصبیت نیگام میکنی با اون چشایه مردونت  میگی چیکار میکنی ؟ میگم هیچی .. میگی ما که دروغ نداشتیم میگم ولی تو دروغ گفتی  میگی : گفتم چیکار میکنی  عصبی میشم جیغ میزنم به تو چه به هیچ کس ربطی نداره میخوام بمیرم میخوام برم بریدم  به تو چه   میگی : به من چه ؟ میخوای بمیری اره ؟ اونوقت فکر میکنی من میمونم ؟ میگم : اره به تو چه .. اره میمونی .. میمونی با عشق تازت میمیونی با نفست .. نترس وقتی رفتم دیگه یادت نمیمونم ...... اخمو میشی  نیگام میکنی میگی : مطمئنی ؟ میخوای بری  میگم : ولم کن حالم خوب  نیست دلم پره من نمیبخشمت زور نزن نیگام نکن تو قسمامونو شکستی نیگام نکن میخوام برم میخوام نباشم محو شم نیگام نکن  باز نیگام میکنی میگی میخوای چیکار کنی : بری ؟ بری و من تنها بذاری ... میگم : تو که تنها نیستی دیگه  یادته همون روز اول بهت قول دادم تا تو نخواستی تنهات نذارم ولی دیگه تنها نیستی  میگی : بس کن مثه همیشه حرصم میدی  میگم : میخوام بس کنم ولی نمیشه  میگی : بیا سرتو بذار رو شونم بیا قربونت برم بیا من جز تو کسی رو ندارم بیا چشم خوشگلم بیا تمومه دنیام  

محکم بغلم میکنی  و باز نیگام میکنی و میگی : میخوای چیکار کنی ؟؟؟؟

میگم : هیچی

میگی : حتما ؟بهم قول میدی کار بدی نکنی ؟

میگم : اره قول شرف

میگی : منم قول میدم تا اخر عمرم..... زود انگشتمو میذارم  رو لبت و میگم : هیس !

پ ن ١: من  دیگه تورو تو خیالم میخوام همین و بس

پ ن ٢:قولهایی نده که نمیتونی پاش وایستی

پ ن ٣: چشات ارومم کرد یا شایدم نجاتم داد یا هم غرقم کرد یا هم حبسم کرد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago