خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

چه بايد نوشت از كجا بايد شروع كرد ؟ اول كدام را بايد نوشت ... از شعري بايد شروع كرد يا نه از حسي ... يا نه از نوشته هايي كه دوس ندارم كسي ببيند و بخواند اين نوشته ها را بايد نوشت يا نه .. يه متنه خداحافظي .. يه متنه خودكشي يه متنه خستگي ...كدوم ؟/؟؟؟؟؟من حس رفتن دارم ولي نه راه رو ميدونم.نه به پاهاي خودم اعتماد دارم ..  وقتي هر انساني بدنيا مياد براي يافتن گمشده اي مياد من هم گمشده اي داشتم .. كه نميدونستم كجاست و كيست ؟ شايد انسان بارها بگويد گمشدمو يدا كردم ولي واقعا پيداش كرده؟؟؟؟؟؟؟ باري اتفاق افتاد احساس كردم ان را يا فته ام ... زماني .. ولي نه چندي نگذشت كه دوباره حس به سراغم امد اگر او بود ديگر بيتابي نميكردم .افسرده نميشدم .. چيزي مرا به خاك پيوند نميزد.. ميان اين دانستن و ندانستن گم نميشدم ..سخت نبود برام بودنو و نبو دنش  . من تو خودم گم ميشم نميدوني چقدر سخته تو خودت گم شي زندگيتم پر بشه از ترديد! من تشنه ي اعتمادم .اعتماد .من تشنه ي تكيه دادن به شونه هاي يه دل با اعتمادم . زندگي برم يه دروغي كه من دارم تو اون تكرار ميشم .عجب من عشقو ميفهمم.اما اما عاشق رو نميشناسم .معشوق را در نمي يابم ...دارم ذره ذره اب ميشم اب...   

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱/۸ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago