خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

چیکارا کردیم با خودمون ... چه کردم با دلت ؟؟؟؟ چه کردی با دلم ؟چرا ما به این روز افتادیم ؟ چرا ما کم اوردیم ؟ چرا ادمایه بیخودی عشقمونو ازمون گرفتن؟ چرا اجازه دادیم  اینجوری با عشقمون بازی کنن؟ یادته قرار بود تا اخرش عاشق هم بمونیم ؟ قرار بود تو عزیزکم تو یکیدونم اشکی نریزه ؟اون روز اشک گونه هاتو خیس کرد ... اون روز جلویه چشام .. اون روز جدی جدی من شکستم تو شکستی  ما با همه ی عشقمون شکستیم .. اون روز خواستم بغلت کنم خواستم اشکاتو با دستای خودم پاک کنم خواستم بگم منو ببخش خواستم داد بزنم هنوزم دیونتم خواستم تمومه خستگیامو بهت بگم خواستم بگم وبگم چیکارا کردی با من. خواستم  بگم دلگیرم از اینکه با دوستات .....خواستم بگم دلگیرم از اینکه دوسم نداشتی خواستم بگم دلگیرم از اینکه اشکامو ندیدی خواستم بگم باهام بد کردی  خواستم بگم متنفرم از اینکه سودا رو دیدم  خواستم بگم حرفای سودا دیونم کرد خستم کرد خواستم بگم تو دیونم کردی خواستم بگم تو غرورمو شکستی خواستم بگم خیلی ... خواستم بگم دلتنگتم خواستم بگم بیا دوتایی بذاریم بریم خواستم بگم بیا به هیچ کس و هیچی فکر نکنیم بریم خواستم بگم تو خیلی اذیتم کردی ولی عشقمی خواستم بگم تو دلیله همه ی دیونگیامی. خواستم بگم تو دلیله پست بودنمی .خواستم بگم تو دلیله این روزامی .. خواستم بگم تو دلیله با کسه دیگه بودنمی ..خواستم بگم من یه کلبه میخوام خواستم بگم من از این دنیا هیچی نمیخوام هر چی داره ماله خودش من تورو میخوام من تنها دلیله زندگی رو میخوام خواستم بگم ولی اشکات داغونم کرد خواستم بگم دوسم داشته باشی برمیگردم پیشت ولی اشکات لالم کرد خواستم با دستام اشکاتو پاک کنم ولی اشکات کورم کرد خواستم ولی............. اشکات داغونم کرد......... اشکات داغونم کرد......اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی
تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست
کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده
ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه
ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس
فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه  اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
 
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۸ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱٢/۸ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago