خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

ببين تو چه وضعي ام بازم . بي قرار . خوشحال ولي نگران .. با محبت ولي به همون اندازه سنگ دل. اخه ميترسم .ميترسم بازم من بازنده ي  بازي بشم .. بازي كه خوشحالي و شادي رو بهم به ارمغان داره . ولي به همون

اندازه هم ترس و وحشت رو با خودش به همراه داره ..وقت ي نگاش ميكنم يه چيزايي تو دلم   اذ يتم ميكنه .. ميگه بيا و بي خياله شو . ولي اون صداي گرم و با محبتش .. اون نميخوام گفتناش . اون باشه گفتناش ..... اون خنده هلش .... ميگه بمون با اينكه ميترسي يه روز رد پايه مسافر تو اين دلت بمونه ... بمون ... با اينكه ميدوني داري با هاش انس ميگيري .. بمون .بمون اگه تو اين شهر غريب تو غريبه بموني ........  بمون اگه  اين دله خستت يه باره ديگه ميخواد !!!!!!!!

بمونم ... برا چي .. بمونم يه روزي بذاره بره.. بمونم  يه روزي اشكمو در بياره ... بمونم  و ببينم به اونايي كه اعتماد ميكنم حتما يه روزي  بي وفا ميشن ..  ايخدا .. خداجونم بهتر نيست برم و تنها باشم  با فكر اينكه اين با همه فرق داشت يا نه بمونم  ببينم اينم مثه همه ي اونا ست .............. كدوم يكي بهتره خداجونم كدوم ....

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٩/٢٢ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

اخ خداجونم . چيكار كنم اي كاش كسي بود كه ميتونست كمكم كنه .اي كاش كسي بود .......................

ميدوني خداجونم مطمئنم اگه يه دختر ديگه بود عاشقش ميشد ديونش ميشد .. يه لحظه تنهاش

نميذاشت.ولي من چرا نميتونم ... چرا چرا..................... ميدونم خيلي خوبه .. ميدونم مهربونه .. ميدونم

اونم دل شكستست . ميدونم شايد نميخواد بهم بدي كنه ... ولي اونم يه ادمكه  با همه ي مهربونياش .با همه ي

خوبياش .... ولي اونو تو روزايي برام فرستادي كه داشتم به تنهايي عادت ميكردم .. خداجونم ميخواي امتحانم

كني .. ميخواي بگي تو قبلا عاشق نبودي .. ميخواي بگي اشتباه ميكردي .. ميخواي بگي كسي كه ادعاي

عاشقي داشت نبايد ديگه كسي رو دوست داشته باشه . اخ خداجونم  خودمم نميدونم اين چيزي كه داره تو دلم

ميلرزه اسمش چيه . عشق نه فكر نكنم . دوست داشتن نه فكر كنم .. سرگرمي نه . مشغوليت نه ... بي احساسم

نه .............نه نه نه نه نه نه...پس چي چي چي .....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٩/۸ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

اگه ميخواستي يه چيزايي رو از اول شروع كني اگه حداقل احساسشو داشتي

كه بايد ديگه يه چيزايي رو شروع كني .. اگه ميخواستي رو گذشتت يه خط

درشت و پر رنگ بكشي كه ديگه سراغت نياد .. اگه ميبيني ديگه  مدتيه يادي از گذشتت نميكني ....اگه دلي باهات تازه اشنا شده .. اگه حتي يه سلامش يه چيزايي رو تو دلت مي لرزونه چيكار ميكردي با اين دله

ديونت . با اين دلي كه هيچ وقت نميخواد؟... اگه ميترسيدي چي .. اگه بترسي.. اگه با خودت بگي اينم مثه اون يكي .. ولي نه

اين شخصيتش.  حرف زدنش. خنده هاش . گريه هاش .نگاش ..| يه جورايي فرق ميكنه ولي نه بازم دارم اشتباه ميكنم | ميترسم ميترسم |  اخه ديگه نميتونم به صداقت ادمكا اعتماد كنم . خداجونم بيا بيا بيا اين ديونت بهت احتياج داره .ميدوني خداجونم ميترسم بياد و عزيز دلم بشه ... ميترسم يكي يدونه ي دلم بشه .. ميترسم اون قلبي كه شكسته بود بتونه يه جورايي !!! ..... ميترسم جايه اوني رو كه رفته رو بتونه برام پرش كنه . ميترسم از محبت بي نيازم بكنه. ولي اينم ميدونم از همين الانش  تو ذهنش نقشه اي برا رفتنش داره ... برا روزي كه عروسك تازه اي برا خودش پيدا كنه . عروسكي كه با منه مترسك خيلي فرق داشته باش .. بلاخره اخرش چي ميشه .. ميتوني بهش فكر كني . نه نميشه .. نبايد حتي همچين چيزي رو امتحان كنم ... خداجونم تنهام نذار كمكم كن ... تنهام نذار...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/٩/۸ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago