خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

تو رفتي ديگه طاقتم تموم شده نميشه از اول با كسه ديگه اي شروع كرد ..نميشه... با كسي نميسازم ... چراشو نميدونم شايدم چون هنوزم عاشقتم ... فقط اينو ميدونم كه دارم ديونه ميشم ... اره به خدا دارم ديونه ميشم .... كم اوردم چراشم بازم نميدونم ....تا كي ميشه تحمل كرد اونم نميدونم ...نميدونم نميدونم نميدونم نميدونم.....ميدوني اين كلمه ي نميدونم تو ذهنم اونقدر تكرار شده اونم نميدونم برا چي .... .مثلا اين كه چرا منو گذاشتي و رفتي  نميدونم؟ بودن با من برات فرقي داشت يا نه اينم نميدونم؟  چرا عاشق يكي ديگه شدي اينم نميدونم؟  اين نميدونم ها مثه يه سردرد شديد تو ذهنم مونده بيا .. بيا بهشون جواب بده تا حداقل از اين سردرد راحت شم ..كي ميخواي برگردي اينم نميدونم... يا شايدم جوابه اين يكي رو ميدونم و نميخوام باورش كنم  نميخواي برگردي نه؟ دلم برات تنگ شده يعني دلم برا هر دوتامون  تنگ شده ... اره هر دوتامون  اخه ميدوني بعد رفتن تو خيلي چيزا گم شد ن يكي از اونا من بودم ..اره من مني كه ديگه نميدونم كي هستمو ميخوام چيكار كنم همين . ميدوني واقعا بعضي موقعها به اين فكر ميكنم كه اگه برگردي چي ميشه اگه ازم بخواي يه باره ديگه با هم شروع كنيم چي ميشه ؟؟؟ اونوقت من بايد چيكار كنم بهت چي بگم اگه ازم پرسيدي يه باره ديگه اونوقت ميبخشمت يا نه ... بخشيدن؟ اره بخشش؟؟ همه ميگن ادم موقعي كه عاشقه ميتونه عشقشو به خاطر همه چيز ببخشه ! ولي خيانتو چي ميشه بخشيد نميدونم ؟ شايدم برا همينه موقعي كه تو رو ميبينم ازت فرار ميكنم! نكنه اينو ازم بخواي من نتونم بهت جواب مثبت بدم ميترسم اون روز مغرور بشم به خاطر غروري كه چند سال پيش به خاطر عشقت شكسته شد نميدونم! ميبيني بازم جوابه اينم نميدونم ... نميدونم شايدم يه روز بتونم ببخشمت..نميدونم ... ولي اينو خوب ميدونم كه دوست دارم ديونه وار.......

نوشته شده در ۱۳۸٤/٤/٢٦ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

امروز باز سخت تو را بهانه كردم چشمانت را بهانه اي  ساختم براي گريستن  و من كنج اتاق خالي از تو . مي خواهم به امدنت زل بزنم ولي ميدانم برگشتني در كار نيست سخت دل تنگم و محتاج تو.. . باز در هواي تو نگاه من به سوي جاده خالي از توزل ميزند تا تو را ببيند ولي حتي سرابي هم نيست چاره اي ندارم جز باور اين حقيقت من حجم دلواپسي هاي خويشم. افسوس كه روياي با تو بودن را بايد لاي گلبرگهاي فرسوده دلم بپيچم تا بپوسد.. روزهاي بي تو خلوتگاه من است  من هستم و ماه و بغض و تمام واژها كه در گلويم تداعي مي شود يادم مي ايد كه  در بچگي از تاريكي مي ترسيدم وقتي تو امدي ديگر براي تاريكي هاي من ناجي شدي  ولي بعد رفتنت حتي روزها  هم تاريك شدند همه جا تاريك و تيره ! بعد رفتنت همه جا رنگ سكوت به خود گرفت بيا و اين سكوت را با صداي گرمت بشكن بيا و لبخند را به لب هايم هديه بده  بيا و هواي مرگ را كه سخت در مغزم جا خشك كرده با بودنت بيرون كن و اي بها نه ي سرودن بدان كه رفتن بهانه ي نيامدن است  يكي يكدانه ي باغ ارزوهايم با چشماني خيس از دوريت چشم به راه تو هستم  برگرد!!!!

                                           bu kalb seni onutmoyur  

                                    tam seni onutum derken  

                                    her shey bana seni hatirlateyur

                lovelorn                              

        

                

                                                                       

نوشته شده در ۱۳۸٤/٤/۱٦ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago