خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

دلم برات تنگ شده......

دلم حسرته يه نگاه تورو ميکشه. دلم ديونه حرفاته. خيلی سخته رفتن جدايی قبول کردن. اره بايد قبول کنم که رفتی . ولی چرا ميخوای صبرمو امتحان کنی . ميخواهی بفهمی چقدر دوست دارم بذار بگم.تورو به اندازه ی قطره های بارون دوست دارم. مثل اب تو کوير مثل بهار برای قطب مثل ازادی برای يه زندونی ميخوامت بيتو بودن زندگی هستی عشق محبت .... همه چيز بی معنی ميشه. بی تو کسی شدم که بدونه قلبه . مترسکه که نه قلب داره . و نه سودای محبت کردن رو داره. نگاش مثل يخ سرده . بی تو کسی هستم که مسافر باده . به هر طرف ببره ميرم .چون دله انتخاب کردن ندارم . مهم نيست کجا باشم يا با کی باشم ..... اره امدنت تداعی گر عشق بود .رفتنت يک ويرانی. دوست دارم تا اخرين نفسم با اينکه تو......................

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/۳۱ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

بهت نميگم دوست دارم. قسم ميخورم دوست دارم. بهت نميگم هر چی بهت ميدم چون همه چيز من تويی. نميخوام که خوابتو ببينم چون تو خيلی خوشتر از خوابی. اگه يه روز چشمات پر شداز اشک...... شد دنبال شونه اي گشته ای گريه کنی صدام کن قول نميدم اشکاتو پاک کنم منم باهات گريه ميکنم. اگه دنباله مجسمه سکوتی گشتی تا سرش داد بزنی صدام کن قول ميدم ساکت بمونم ... اگه دنباله خرابه ای گشتی تا نفرتتو در اون دفع کنی صدام کن قلبم تنها خرابه ای وجود تو هست ... اگه يه روز صدات کردم که بهت نياز دارم بهم نگو کجا فقط يه لحظه چشماتو ببند بهم فکر کن همين.....................................

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢٥ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

فراموشی............

سلام: راستشو بخواين نميدونم امروز چي بنو يسم. شايد منهم مثل خيلي ها دارم سنگدل ميشم .... هالا امروز اگه موافقين يه شعر کوتاه براتون بنويسم :با من اکنون چی نشستنها . چه خاموشی ها . با تو اکنون چه فراموشيهاست. تو مپندار که خاموشی من . هست برهان فراموشی من .

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢٤ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

اه ميبينم : تو به اندازه تنهايي من خوشبختي. من به اندازهی زيبايي تو غميگينم. چه اميد عبثی. من چه دارم که ترا در خور؟ــــ هيچ . من چه دارم که سزاوار تو ؟ ـــــ هيچ. تو همه هستی من. ( هستي ). تو همه زندگی من. تو چه داری ؟ ـــ همه چيز . تو چه کم داری؟ ـــــ هيچundefinedundefined

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/۱٥ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

آشنای غريب

ای غريبه بگو بدونم: تو ديار شما بيوفايی يه رسمه......... بگو بدونم: تو ديار شما بيخبر رفتن يه عادته . تو ديار شما عشق رو کشتن عدالته.. تو ديار شماتو انتظار گذاشتن محبته. ای غريبه بدون تو ديار من : عاشق بودن و عاشق موندن اصالته..undefined

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/۱۱ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

اگه کسی هست که واقعا عاشقه نظرشو در مورد اين شعر بگه: ابر خاکستر بيباران دلگير است. و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس! سخت دلگير است. شوق باز امدن سوی تو هست اما: تلخی سرد کدورت در تو پای پيونده ی راهم بسته . ابر خاکستری بی باران . راه بر مرغ نگاهم بسته . و ای باران .......... باران! ( شيشه پنجره را باران شست. از دل من اما ــــچه کسی نقش ترا خواهد شست)

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٥ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

تو ............

برای تنها عشق زندگيم: بعد از تو در شبان تيره و تار من . ديگر چگونه ماه اوازهای طرح جاری نورش را تکرار مي کند . بعد از تو من چگونه اين اتش نهفته به جان را خاموش مي کنم؟ اين سينه سوز درد نهان را بعد از تو من چگونه فراموش ميکنم. من با اميد مهر تو پيوسته زيستم. ( بعد از تو. اين مباد . که بعد از تو نيستم ) بعد از تو افتاب سياه است. ديگر مرا به خلوت خاص تو راه نيست.. بعد از تو در اسمان زندگيم مهر و ماه نيست..... و اما بعد از من.................................. اسمان ابی است ـــ مثل هميشه ابی

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٢ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago