خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

مسافر باران

سلام به همه: وقتی دلم به درد ميايد و کسی نيست به حرفهايم گوش کند وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته وقتی احساس ميکنم دردمندترين انسان عالمم . وقتی که تو با من غريبه هستی. و وقتی کسی حرمت اشکهای نيمه شبم را حفظ نميکنه وقتی تمام عالم را در قفس ميبينم بی اختيار از کنار انهايی که دوستشان دارم . بی تفاوت ميگذرم.(نياز هر نگاه من تو بودی ولی اينو تو نفهميدی حالا چشمام فقط سياهيهارو ميبينه. تو مسافر باران بودی که افتاب تورو ازم گرفت)

نوشته شده در ۱۳۸۳/۳/۱٤ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago