خالق عشقم

به راستی انسان رودی است آلوده

قید همه ی احساساتمو زدم

باور کن دیگه دلم درد نمیکنه و حالم خراب نمیشه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٦ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

میترسم ... از زندگی ... از نفس کشیدن ..میترسم

                                    

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٩ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

کسی نمیفمه دردامو و تنهاییامو و غمامو مثه یه زهرمار قورتشون میدم این روزا زندگی سخته .سخت تر از همیشه ولی تنها دلیل زندگیم ممنونم که هستی و

                                     کاش همه میدونستن مهربونیاتو

                                                عاشقتم نفسم                     

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

با صدای اف اف از خوشحالی دیونه میشم

 دیونگیم گل میکنه از لای پرده شماهارو نیگا میکنم یه لحظه به انتخاب خودم افرین میگم چقدر مردونگیتو دوس دارم چقدر طرز تگاتو دوس دارم ...

مامانت با صدای بلند میگه عروس گلم نمیخواد بیاد ؟ خودمو تو ایینه جمع و جور میکنم یه دستی به موهام میکشم و قدم برمیدارم نفسام به شماره میفته

در اتاق رو باز میکنم یه قدم دو قدم سه ... میام روبروت میشینم  ولی نیگام نیمکنی من که بدتر از تو از خجالت لبو میشم ..

بابات شروع میکنه به مقدمه چینی... قند تو دلم اب میشه یعنی واقعا من و تو میشیم مال همدیگه .. یعنی همه چی حل شد و همه رضایت دادن ... چشام پر اشک میشه زیر چشمی نیگات میکنم یه خنده ی قشنگی میکنی و یکی از sms که داده بودی یادم میاد : من عاشق همسرم هستم اگه یه روزی بهت خیانت کردم تنهات گذاشتم و ... دیگه مطمئن میشم خدایی تو اسمون نیست و عشق و زندگی پوچه

 

پن1: همه ی امیدامو و باورامو از بین بردی

پن2: 5 سال اون روز رو تو ذهنم تجسم میکردم تو عرض یه سال همه چیمو از دس دادم

پ ن 3: چرا تو همه چیز خدا رو مقصر میدونیم ؟ همه چیرو میندازیم گردن اون ؟ الان تکلیف چیه تو باورت شد که خدایی نیس یا هست و ما ادما نیستیم و همه چیرو از بین میبریم ؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()

چشامو بستم

بگو تا چند بشمارم ؟

بگو تا چند بشمارم ؟ تو چندمی برمیگردی ؟ تو کدوم یکی چشامو گرد میکنی و میخندی ؟

دارم میشمارم

١

٢

٣

خستم بیا

۴

۵

برگرد

۶

٧

هنوزم نیستی ؟ باز کنم ؟ تو که دلت نمیاد بی من باشی مگه نه؟ تو که نمیخوای واقعا فراموشم کنی ؟

٨

٩

١٠

١١

١٢

تو سکوت نشستم و چشامو بستم هیس صدایی نیست صدایه پاهات نیست صدایه  اومدنت نیست  نیستی گلم نیستی  بگو بازم بشمارم ؟ تا چند ؟ بگو که خسته نمیشم تا هر وقت بخوای میشمارم فقط بهم امیدی بده که یه روز میای و فقط مال من میشی خسته نمیشم میشمارم تا اخر  عمرم حتی اگه پیشم نباشی حتی اگه بگی دیگه عاشقت نیستم حتی اگه بگی  برات مهم بودم شب ساعت ١٢ باید تولدمو تبریک میگفتی یعنی بهونه بگیری خسته نمیشم اگه بی محلی کنی فقط بهم بگو

بگو چشاتو به این دنیایه لعنتی باز نکن

بگو بذار چشات بسته بمونن

میدونم گناه من بود

میدونم همش تقصیر من بود تو راحت باش گلم

دارم میشمارم گلم

١٣

١۴

.

.

.

.

.

پ ن ١: شهزاده ی رویای من شاید تویی اون کس شب در خواب من اید تویی تو از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم  دیگر کنارم به خدا  جانم رسییده از غصه بر لب هر روز و شب در انتظارم به خدا

پ ن ٢: متنفرم باشی ازم بازم عاشقتم

پ ن ٣: تقصیر من بود گلم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

خدایا من همان هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشم  همونی که وقتی دلش میگیره  و  بغضش میترکه  میاد سراغت  من همونی هستم که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکنه  و چشماشو و میبنده و میگه : من این حرفا سرم نمیشه باید دعاهامو مستجاب کنی  همونی که بعضی وقتا لج میکنه و گاهی خوودشو برات لوس میکنه  همونی که گاهی وقتا پشت سر مردم حرف میزنه  گاهی بدجنس میشه و البته  گاهی هم خودخواه  گاهی هم دروغگو ...... یادت میاد من کی هستم  یادت اومد خدایا؟ فقط تویی که میتونی بگیری دستمو ...

پ ن : دییروز بهم سال نو رو تبریک گفت ولی شب من زنگ زدم تا بهش تبریک بگم گوش رو ورنداشت

پ ن ١: راستشو بخوای ناراحت شدم که غرورمو شکستم بازم

پ ن ٢: من منتظرم خدا دستامو بگیره و ولم نکنه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

وقتی یادم میاد از خودم از تو متنفر میشم از همه چی بدم میاد یکم فکر کن به اون لحظه ببین من چی حس کردم هیچ وقت نمیتونی حسمو تو اون لحظه بفهمی نمیتونی بفمی چقدردلم گرفت و میگیره اون ثانیه ها یادم میاد با هزار مصیبت پیشت بودم ولی تو ......  بعد یه ماه الان اشکم در اومد چقدر حالم بد میبشه پارسال یادم میاد.... امسالم مثه ساله پیش با این تفاوت که دیگه کثافت کاری توش نبود  با این تفاوت که کسی رو نداشتم بخوام منو درک کنه بخوام سر رو شونه هاش بزارم بخوام با تمومه دل تنگی براش از عشق بگم خوب بود امسال من تو رو نداشتم من هیچ کس رو نداشتم یکم حالم بد شد یکم اشکم در اومد ولی باورم کن بهتر از پارسال بودم

پ ن : پارسال به گندترین شکل گذشته بود

پ ن ١: خداجونم ممنونم که به فکرمی و دوسم داری  تو بهترین و والاترین عشقی همین .

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط لیلا نظرات ()

فقط یادمه نفسم بریده بود چشام پر اشک .. فکر ؟ فکری نداشتم مغزیم از کار افتاده بود  همش از رو دیونگی بود فقط اومدم بگم تو راست میگفتی بهم خیانت نکردی نمیکنی و نخواهی کرد .. همین

پ ن: اره کم دارم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

از خدا خواستم  نذاره رامو اشتباه برم

نذاشت

امروز خیانت رو با چشایه خودم دیدم نمیخخوام دیگه این جا هم بیام

زندگی بی معنیه

دست و دلم میلرزه

میرم ... کلمات تو ذهنم غوغا میکنه ..................................

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٦ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()

چشامو بستم تصورت کردم تیغ رو گذاشتم رو دستم مثه خودت ولی نبرید مثه مجنونایه عقل از سر پریده دنبال یه چیز برنده بودم دویدم سمت اشپزخونه استکان رو ورداشتم  محکم کوبیدم زمین شکست مثه من مثه خیلیا شکست  یه تیکشو ورداشتم گذاشتم رو رگم  هی کشیدم رو رگم مثه اون روز خودت......دردت اومده بود نه؟ اون روزی که من باورت نکردم اون روزی که مجبور شدی به سپید زنگ بزنی دردت اومد نه ؟ وقتی سپید زنگ زد استاد اومده بود ولی  تو هنوز کلاس نبودی سپید گفت یه چیزی میگم نترسی گفتم باشه سپید هی حرفو پیچوند اخرش داد زدم د بگو چی شده گفت رگشو زده خندیدم : نه بابا دروغه باور نکن  سپید گفت : میگه اگه باورتون نمیشه بیایین نصف راه من تو ماشینم

دیگه دلهره به جونم افتاد اخه تو عزیزم بودی همه ی نفسم بودی زودی زنگ زدم درد داشتی دیدم راستی دردت از چی بود ؟ از سوز رگهات یا از ناباوریه من؟

خودمو رسوندم بهت هر طوری بود با هر ترسی بود اومدم پیشت ..دراز کشیده بودی همه جا خون بود خون تو خون عزیزترینم .. اشکی نریختم دلم مثه دستت خونی شد ..میدونی الان که دارم فکر میکنم اون لحظه بهترین لحظه ی عمرم بود وقتی تو رو بغل کردم وقتی حس کردم چقدر برات مهمم  حتی وقتی دستتو شستم وقتی ضدعفونیش کردم وقتی میگفتم بریم دکتر اعتراض میکردی ... من قربونت برم دردت اومده بود نه ؟ میدونم دردت اومده بود .. یه چند تایی قرص هم تو اب حل کردم تا راه برگشتی نباشه تا کمکی باشه .. یه بار دیگه خرد شده هاییه استکان رو روو رگم میزارم هی میکشم  لیوان قرصها رو میگیرم دستم  با اون چشایه عصبیت نیگام میکنی با اون چشایه مردونت  میگی چیکار میکنی ؟ میگم هیچی .. میگی ما که دروغ نداشتیم میگم ولی تو دروغ گفتی  میگی : گفتم چیکار میکنی  عصبی میشم جیغ میزنم به تو چه به هیچ کس ربطی نداره میخوام بمیرم میخوام برم بریدم  به تو چه   میگی : به من چه ؟ میخوای بمیری اره ؟ اونوقت فکر میکنی من میمونم ؟ میگم : اره به تو چه .. اره میمونی .. میمونی با عشق تازت میمیونی با نفست .. نترس وقتی رفتم دیگه یادت نمیمونم ...... اخمو میشی  نیگام میکنی میگی : مطمئنی ؟ میخوای بری  میگم : ولم کن حالم خوب  نیست دلم پره من نمیبخشمت زور نزن نیگام نکن تو قسمامونو شکستی نیگام نکن میخوام برم میخوام نباشم محو شم نیگام نکن  باز نیگام میکنی میگی میخوای چیکار کنی : بری ؟ بری و من تنها بذاری ... میگم : تو که تنها نیستی دیگه  یادته همون روز اول بهت قول دادم تا تو نخواستی تنهات نذارم ولی دیگه تنها نیستی  میگی : بس کن مثه همیشه حرصم میدی  میگم : میخوام بس کنم ولی نمیشه  میگی : بیا سرتو بذار رو شونم بیا قربونت برم بیا من جز تو کسی رو ندارم بیا چشم خوشگلم بیا تمومه دنیام  

محکم بغلم میکنی  و باز نیگام میکنی و میگی : میخوای چیکار کنی ؟؟؟؟

میگم : هیچی

میگی : حتما ؟بهم قول میدی کار بدی نکنی ؟

میگم : اره قول شرف

میگی : منم قول میدم تا اخر عمرم..... زود انگشتمو میذارم  رو لبت و میگم : هیس !

پ ن ١: من  دیگه تورو تو خیالم میخوام همین و بس

پ ن ٢:قولهایی نده که نمیتونی پاش وایستی

پ ن ٣: چشات ارومم کرد یا شایدم نجاتم داد یا هم غرقم کرد یا هم حبسم کرد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط لیلا نظرات ()


Design By : golibago